روز های پاییزی من

عاشقانه های من

 

اینم سفره ی هفت سین خونه ی ماست کار خودمه،البته خیلی خسته بودم

چون روز قبلش مشغول خرید کردن بودم تا ده شب !دقیقا یک ساعت قبل تحویل

سال پهنش کردم ودرکل اصلا وقت نکردم امسال واسه ی هفت سین خرید کنم

که نتیجه شد این...

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین ۱۳۹۴ساعت 16:41 توسط شادی|

 


برچسب‌ها: آن روز تمام آسمان نیلی بود, بر دوش علی بیعت تحمیلی بود, وقتی ثمر باغ فدک قسمت شد, ای وای که سهم فاطمه سیلی بود
نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 23:17 توسط شادی|

 

 

زندگی خوب زمانی است که

 

کارهای بیشتری انجام دهی،نیاز

 

کمتری داشته باشی،

 

اغلب لبخند بزنی،رویاهای بزرگ

 

 در سر بپرورانی،

 

خیلی بخندی وبدانی چقدر

 

خوشبخت هستی...

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ساعت 11:56 توسط شادی|

این روز ها

 

برای دیدن زندگی

 

چشم هایم را می بندم...

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 12:20 توسط شادی|

شبیه تو نیست


بهار و تمامی این قاب‌های قشنگش


تو یک حسّ رؤیایی ِ چار فصلی...

 

اینم عکس درخت بهارنارنج خونه ی ما ...


برچسب‌ها: واسه دوست داشتن تو هیچ وقت دیر نیست, من همیشه باوجود تو فرصت جبران کردن رو دارم
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 19:47 توسط شادی|

آیا من تو را

 

چنان محکم به قلبم نِفشردم

 

که تو روی آن

 

تصویر خوشبختی را حک کردی؟

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 14:17 توسط شادی|

چرا تا شکفتم


چرا تا تو را داغ بودم ، نگفتم


چرا بی‌هوا سرد شد باد ...


چرا از دهن


حرف‌های من


افتاد ...

نوشته شده در جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 0:49 توسط شادی|

تکه های من از من فراری اند

 

صدای پایشان گوشم را به زمین می چسباند

 

تو را رنجاندم؟!

 

می خواهم تنها سفر کنم

 

درپشت سفر آرامشی عمیق سر بر بالین نهاده

 

خود را گم کرده ام...

 

دستانم خالی از هیچ و

 

پاهایم ناتوان از خستگی

 

اما می روم ،فراتر از سفیدی سرشار از سفید اوج

 

طنین دل نوازی درفضا رها شده و

 

آرامش من درونش گرفتار

 

بگذار ستاره ها را نشان کنم؛

 

تکه های من بی رحمانه رهایم کرده اند

 

هیچ ندارم...

 

می دانم...

 

دیر رسیدم...

 

چندین بهار...

 

از گونه آسمان ،زیر بارش ستاره هایم به

 

درون خیس ترین جای زمین،

 

نبودنت ،امیدم را باور کرد

 

خزان بی برگ تر،

 

زمستان سوزناک تر،

 

وچشمان من،غمگین تر...

 

ای کاش...کمی می ماندی

 

من دیگر،هیچ ندارم!

نوشته شده در یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 23:1 توسط شادی|

 

 

کشاورز دعای باران خواند

 

و باران آمد!

 

کاش تو را خواسته بود؛

 

کاش تو آمده بودی . . . 

 

*علیرضا روشن*


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ساعت 14:27 توسط شادی|

واسه بعضیا یک روز درسال میشه روز دوست داشتن...

 

اما واسه ی من همه ی روزهای سال میشه روز دوست داشتن...

 

به اونایی که دوستشون دارید حتما بگید"دوستت دارم"


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ساعت 15:34 توسط شادی|


آخرين مطالب
» سال نو مبارک...
» یا فاطمه زهرا(ع)
» می دونی چقدر خوشبختی؟
» زندگیم...
» من واحساس های تازه ام..
» برای او...
» چقدر بی هوا...
» برای تو...
» اهواز بدون ماسک...
» دوستت دارم...

Design By : Pichak