بهار..

جای شکرش باقی ست

که هنوز فرهنگ هست

و طبیعت و عشق ،

هنوز فردوسی و دماوند و غزاله و خیلی های دیگر هستند.

📚روزها در راه؛شاهرخ مسکوب

سفر به اعماق خود

پرندگانم را آزاد کردم

زیرا فهمیدم "نداشتن"

تنها راه از دست ندادن است.

 

*گروس عبدالملکیان*

 

 

به وقت _اردیبهشت

وقتی کلمات ناتوانند

بگذار تو را با سکوت بگویم..

 

📚نزار قبانی

خداحافظ مهربانوی من

به ابیاتم نمی گنجید،وصف تو فقط گفتم

فدای یک  نخ چادر نمازت حضرت مادر

 

برای همیشه بزرگترین مادرم رفت و این پست تلخ ترین پست روزهای پاییزیه منه

در سال جدید .جدا از همه ی روزهای پر چالشی که در آغاربهار اتفاق افتاد.

هرجای شهر که می روم تو بامن راه رفته ای ..

روح تمام مادران قرین آرامش

توووولدت مبارک روزهای زیبای پاییزی من

 

تولدت مبارک قدیمی ترین دفتر مجازی من.. با کلی خاطره از کودکانه

ترین رویای های

نوجوانی و جوانی ام..ده ساله شدنت مبارک روزهای پاییزی من

الان که اومدم پست بزارم خیلی اتفاقی به یادم اومد که تولد وبم کی بود؟؟!

و خیلی اتفاقی با یک

روز تاخیر امدم تا برای دهمین سال بودنم در وبلاگم تولد بگیرم وبگم من همچنان همان دختر

سخت کوش تمام فصل سال هستم با دغدغه های بیشتر و سنگین تر از تمام سال های

زندگی ام..

درسته اینجا فعالیتم کم شده اما در اینستاگرام همچنان مینویسم .دوستانی که تمایل به

دنبال کردن نوشته های من دارن میتونن پیام بدن تا آدرس پیجم رو بهشون بدم،لطفا یک آدرس

در اختیار من بزارید تا آدرس پیجم رو برای شمابفرستم اگه آدرس اینستاگرامتون باشه خیلی بهتره چون پیام های شما نمایش داده نمیشه،در ضمن پیج هایی که فیک هستن و ادمین معلوم نیست کی هست فالو نمیشود

پاییزعاشق میشود..

 

انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
این‌قدر که خالی شده بعد از تو جهانم

 

*فاضل نظری*

آخرین ماه زمستان...

 
چشمان من شبیهِ تو هرگز ندیده است
 
قُربانِ آن کسی که تو را آفریده است 
 
 
تو مثلِ آن بلورِ روانی که آسمان
 
از شهد و شیر و شعر تورا پروریده است
 
 
یا آن که دستِ معجزه سازِ خدا تو را
 
از روی کاردستیِ ِ شیطان کشیده است
 
 
گویی از آب و آتش و باد و خیال و خاک
 
یک قطره روی بومِ حقیقت چکیده است
 
 
شاید خدا برای تمام فرشتگان
 
پیغمبری به نامِ شما برگزیده است
 
*یدالله گودرزی*
 
سلام به همه دوستان گلم که همراه همیشگی روزهای پاییزی من هستند..
دیر اومدم باز!!ولی خب به زمستان 96 حداقل رسیدم
ماه پیش تولدم بود به کل فراموش کردم بیام پست بزارم البته برای خودم دیگه عجیب نیست از بس که سرم شلوغه واقعا وقت نمیکنم که زود به زود بیام متاسفانه!
امسال هم به چشم برهم زدنی تمام شد باکلی اتفاق..سال تلخی بود
متاسفانه برای همه ی ما اماخب باید ادامه بدیم تا زمانی که زنده هستیم
و حق زندگی کردن داریم باید ادامه داد..
و اما این روزها  من با ادم هایی سرکار دارم که نمیدونم از کجا اومدن
واقعا بعضی ها تو فضا زندگی میکنند!
این روزها دیگه راحت تر از قبل با اشتباهات افراد کنار میام
واسه همین شادم و یه حال عالی دارم ..
خدایا بابت همه داشته هام ازت تشکر میکنم
دوستت دارم..مواظب خوبی هام باش
 
 

تولدت مبارک عاشقانه های پاییزی من

 

اگر به رسم ادب از سرش کلاه گرفت
نسیم باز مرا با تو اشتباه گرفت

دمی به ناز حجاب از رخت کنار زدی
"پرنده پر زد" و "آهو رمید" و "ماه گرفت"

به روی گردنت افتاد تاری از گیسو
تمام گردنه را یک تن از سپاه گرفت

دلی چنین که تو داری تصاحبش سخت است
اگرچه آینه را می توان به "آه" گرفت

تو را چنان وطنم از غریبه می گیرم
اگر که دست تو در دست او پناه گرفت...!

**علیرضا بدیع**

 

سلام..17آذر تولد 9سالگی روزهای پاییزی من بود که نشد همون روز بیام و پست 

بزارم..9سال از خط خطی های من در کلبه پاییزی دنیای مجازی  میگذره با

کلی اتفاق هایی که مرور کردنشون هم لبخند داره هم غم!

اما خب همه ی اون روزها و شب ها گذشتن تا من برسم به زیباترین سال تولد وبم

این پاییز باهمه ی پاییز های زندگیم فرق میکنه..و من خداروشکر میکنم بخاطر بزرگترین

هدیه ای که امسال به من داد هدیه ای که متولد پاییزه

تولد 9سالگیت مبارک روزهای پاییزی من

خدایا عاشقتممم مواظب خوبی هامون باش

فصل عاشقانه های من ..پاییز

پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند

با رنگ‌های تازه مرا آشنا کند

 

پاییز می‌رسد که همانند سال پیش

خود را دوباره در دل قالیچه جا کند

 

او می‌رسد که از پس نه ماه انتظار

راز درخت باغچه را برملا کند

 

او قول داده است که امسال از سفر

اندوه‌های تازه بیارد، خدا کند

 

او می‌رسد که باز هم عاشق کند مرا

او قول داده است به قولش وفا کند

 

پاییز عاشق است، وَ راهی نمانده است

جز اینکه روز و شب بنشیند دعا کند

 

شاید اثر کند، وَ خداوندِ فصل ها

یک فصل را بخاطر او جا به جا کند

 

تقویم خواست از تو بگیرد بهار را

تقدیر خواست راه شما را جدا کند

 

خش خش ... ، صدای پای خزان است، یک نفر

در را به روی حضرت پاییز وا کند...

 

**علیرضا بدیع**

سلام کلی بدو بدو کردم که حتما به آخرین دقایق اولین روز پاییز برسم که پست بزارم

خوشبختانه رسیدم!خوشحالم که دوباره زیباترین فصل زندگیم از راه رسید

وخوشحال ترم بابت اینکه کلی قصه ی قشنگ باخودش قراره واسم بیاره روزهای پاییزی من..

دوستتون دارم برای تک تک کسانی که منو دنبال میکنند بهترین ها رو آرزو میکنم

خدایا عاشقتم

لطفا مواظب خوبی هام باش

پاییزتون مبارک

 

پاییز می رسد که مرا مبتلا کند

با رنگ های تازه مرا آشنا کند

 

پاییزمی رسد که به مانند سال پیش

راز درخت باغچه را برملا کند

 

او قول داده است که امسال از سفر

اندوه های تازه بیارد ... - خدا کند ! -

 

او می رسد که باز هم عاشق کند مرا

او قول داده است و باید وفا کند

 

او نیز عاشق است و راهی نمانده است

جز این که روز و شب بنشیند دعا کند ...

شاید اثرکند و خداوند فصل ها

یک فصل را به خاطر اوجا به جا کند

 

- تقویم خواست ازتو بگیرد بهار را

تقدیر خواست راه شما را جدا کند -

 

خش ... خش ... صدای پای خزان است ! یک نفر

در را به روی حضرت پاییز وا کند !



برگرفته شده از astan.org

سفر کردم به تنهایی...

 

با من بگو که همرهِ من پیر می شوی
یا آنکه بینِ راه، ز من سیر می شوی؟!

ای ماهِ دوردستِ من، ای ماهیِ گُریز
کی در میانِ بِرکه به زنجیر می شوی؟!

چون چکه ای ز نور، درآیینه می چِکی
آنگاه مثلِ آینه تکثیر می شوی

رویای صادقی که سرانجام می رسی
یک خوابِ عاشقانه که تعبیر می شوی

چین می خورَد نگاهِ غم انگیزِ آینه
وقتی ز دستِ آینه دلگیر می شوی

می روید ازکویرِ گلویم، گُلی کبود
وقتی شبیهِ بُغض، گلوگیر می شوی !

دست از فریب و فاصله بردار، خوبِ من 
داری برای خوب شُدن دیر می شوی..!



*دکتر یدالله گودرزی*

 

 

 

رفتن از جایی آغاز میشه که به خودت میای میبینی تو هیچ کدوم از 24ساعت شبانه روز نیستش..

وقتی دلت تنگ میشه ولی نیست..وقتی که نیاز داری با یکی که تورو میشناسه حرف بزنی ولی

باز میبینی اونم نیست یا اونقدر سرش شلوغه که ترجیح میدی تمام حرف هات ناگفته تو دل و

مغزت زندانی بشه..بعد سراغ تقویم میری و شروع میکنی به خط زدن روزهای نبودنش ...

بعد میبینی روز میشه هفته،هفته میشه ماه،و ماه میشه یک فصل!!و اون نیست.

و فراموشی من شروع میشه اینکه تو هیچ جایی تو زندگیش نداری حتی به اندازه یک دقیقه

تماس تلفنی برای شنیدن صدات...بعد قلبت آروم آروم شروع میکنه به ترک های بزرگ خوردن

و در آخر به خودت میای میبینی قلبت دو نیم شده و باز نیست که نیست اون که قرار بود

تا ابد کنارت بمونه..!!!